تبليغاتX

کنار پله ى تاریک وب نوشته های حسین صفا

 

شاید تمام عمر نخواهم  پشتم به پشت پنجره باشد

آن سو به جای گور تو شاید  تا چشم دیده منظره باشد

 

با زخم و التیام تو خود را  در آتشی نخواسته دیدم

مجروح من! تو خواستی از من  این روح در محاصره باشد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:5  توسط حسین صفا | 

 

من که خوابم نمی‌برد ، خواب و  راحتم راگرفته بی‌تابی

عشق من! نیمه‌های شب شده و  تو در آغوش همسرت خوابی

ازتوعمری گذشته اما من  باخودم فکر می‌کنم که هنوز

تو همان دختر جوان هستی  با همان گونه‌های سرخابی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:47  توسط حسین صفا | 

 

بدون تو سنگم        کنار تو ابرم

بیا تا گریه کنم       سر اومده صبرم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:58  توسط حسین صفا | 

 

                                                                 

روزی که سرد بود ــ چه سرمایی! انگار داشت چشم تو یخ می بست ــ

از پشت عینک آینه ی چشمت  افتاد روی برف ولی نشکست

روزی که تلخ بود، ویک لیوان  چایی کنار پنجره می چسبید

آنسوی پنجره تو که می رفتی،  اینسو، منی که رفتی و رفت از دست

                              


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:35  توسط حسین صفا | 

 

 

 

یک بار بار خستگی خود را       از شانه‌های خسته‌ی خود بردار

این بار خسته هم که شدی آن‌ را    بر روی شانه‌های خودت بگذار

 

تو خسته‌ای از اول راهی که    راه تو را کشید به آهی که...

نگذار تا تمام شود این راه     این آه را به راه خودش نگذار

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:16  توسط حسین صفا | 

یک تکه از ترا که نمی گویی  جا مانده بوده است در این خانه

پیدا که می کنم به تو می گویم:  یک تکه از تو یک دل دیوانه

این خانه گور بخت سفیدت بود  آن روزها که همسر من بودی

این روزها که نیستی اما، باز  تنهایی تو مانده در این خانه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:57  توسط حسین صفا | 
 

     نه به فکر دوا و درمونم

     نه تو فکر گذشتن از جونم

 

    نه می خوام تا ابد باهات باشم

                                  نه می خوام باز دوباره تنها شم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 18:40  توسط حسین صفا | 

صفا

 گوشه ای می نشیند و آرام   زخمهایی که خورده می شمرد

نا مه ای که نخوانده می خواند  و خودش را به گریه می سپرد

ــ روز خوبی نبود، اصلا" من  روزگار خوشی نداشته ام...

وبه دیوار تکیه می دهد و  نامه را توی مشت می فشرد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 2:19  توسط حسین صفا | 

 

بند رخت

 

تنهاترین بند رخت جهانم

 

پیراهن تو را باد برده است...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 23:14  توسط حسین صفا | 

 

صفا

 اگه شکسته پای من  گریه نکن عصای من

هر چی شکسته بنویس  به پای گریه های من

نگو تمومه طاقتت نمونده روز راحتت

نگاه با صداقتت  غنیمته برای من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:22  توسط حسین صفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این رویای چه کسی بود که نیمه کاره ماند ؟
به تلخی می اندیشم
و نگاه می کنم به قطار خاموش
که در جای خود می لرزد
و به آهستگی دور می شود
با تمامی... درهای ... بسته اش....

پیوندهای روزانه
شعر خوانی ( سمانه نائینی )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387


irLearn.com

پیوندها
سمانه نائینی
امیر ارجینی
محسن چاوشي
سید مهدی موسوی
محمدرضا حاج رستم بیگلو
حسین تقوی
محمد تاجیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM